|
گربه هاي جنگلي
|
||
|
هذيان و پراكنده گويي |
یواش یواش از رختخوابم دور می شدم و بالاتر می رفتم .آرام آرام به چراغ آویخته ازسقف نزدیک شدم بعد از سقف رد شدم و رسیدم به هوای آزاد ، بالاتر که رفتم کوچه و خانه مان کوچکتر شد و کم کم خانه ها کوچکتر و کوچکتر می شدند و محله مان اندازه یک زمین فوتبال می شد .آرام آرام بالاتر می رفتم و تا به خودم آمدم شهر شده بود اندازه یک محله و آدمها اندازه یک مورچه،مورچه هایی که عجولانه این سو و آن سو می رفتند .ماشین ها هم حرکت می کردند اما صدای بوقشان شنیده نمی شد . ابرها بالای سرم بودند و مثل یک لحاف تکه پاره گاهی بدن لختم را می پوشاندند و گاهی از رویم کنار می رفتند ...
خواب می دیدم ...مرده بودم ...همه شیون می کردند اما بعضی ها ککشان هم نمی گزید .عباس آقا دریانی آمده بود توی آن هیر و ویر دنبال پول سیگاری که بهش بدهکار بودم .زینت دختر همسایه که ۱۲ سال پیش باهاش دوست بودم هم آمده بود و هی در گوش مادرم می گفت عکس من چی شده و مادرم بهش اشاره می کرد که عکس دونفره شما توی حجله است .معلوم نبود چطوری ما با هم محرم شده بودیم .چون پدرش که توی بازار حجره داشت دست و دلش نمی رفت که دخترش صیغه نخوانده زن کسی باشد .معلوم نبود حالا چرا قرمز پوشیده ؟ کرم کبابی فیلم "سلطان " هم آمده بود سفارش کباب شب غریب را بگیرد .خواهرم افسانه یواشکی رفته بود سراغ کتاب ها و فیلمهایم و کسی حواسش بهش نبود .شوهر عمه ام عادت دارد با شنیدن خبر مرگ هر کسی بدود توی حمام و موهای سفیدش را پر کلاغی رنگ کند و خودش را می زد به آن راه که یعنی خبر نداشتم و همین امروز حمام بودم چون می داند حالا حالا نمی تواند چنین کند. او هم وسط عزا و خرما آمده بود رفته بود توی حمام خانه ما . حمید و سعید دوستانم هم با پارچه نوشته شده آمده بودند و توی آن ماجرا سراغ چکش و میخ را از بابایم می گرفتند ...صدای ساز و موسیقی که آمد همه سرآسیمه دویدند توی کوچه...موبایلم زنگ صبح را می زد .همان موسیقی که توی خواب می آمد .
همه اش خواب بود .مرگ مثل یک رویا آمد و رفت .دوباره کی به سراغم می آید در خواب یا بیداری ؟ این ها را توی کوچه با خودم زمزمه می کردم ... همین که لبخند زدم و تکرار کردم همه اش خواب بوده عباس آقا دریانی سوپری محل جلویم سبز شد پول سیگارش را می خواست .معتقد بود که نباید طلبکار باقی بماند و از این مزخرفات .پولش را دادم اما عوضش تا سر کار باید پیاده می رفتم .امروز شاید فیش حقوق را بدهند .سیگاری روشن کردم و همین طور که سیگار کوتاه تر می شد با خودم می گفتم مرگ کی به سراغ ما خواهد آمد ؟
امضا: یوگی
|
|